سلسبیل
وَیُسْقَوْنَ فِیهَا کَأْسًا کَانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِیلًا *عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلًا
لینک دوستان
لوگوی وبلاگ

سلسبیل

حسن ریوندی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
<

بسم الله الرحمن الرحیم 

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ
فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً
حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
    

                             

 

  

 

سلام ای کبوتر خونین بال کربلای ایران ، سلام ای دریا دل سپاه محمد(ص) ،  ای از سفر برگشته ،  ای ستاره پرفروغ شبهای تار ، سلام ای فرزند روح الله... 

من در عجبم این همه نامی که تو داری / این خلق چرا نام تو «گمنام» نهادند 

خوش آمدی به دیار قلب های یخ زده ، خوش آمدی و با آمدنت غبار ماهها غفلت و دوری را از دلهای زنگار گرفته مان زدودی و جلا بخشیدی این آینه های سنگ شده را . 

ای از نسل عاشورای حسینی ! ای عرش نشین خاکی !  

شهید شدن عاقبت مبارک تو بود و شهادت تنها راه رسیدنت به حضرت دوست 

دستانت حبل متینی است برای اتصال ما فرشیانِ پای بسته و چشمانت آیینه تمام نمای وجه الله 

گوشه چشمی به این دلهای خسته و در راه مانده نما و دستی بر آر...   

 ************************************   

دل نوشته ای از نور چشم بابا مهدی: 

به نام حی سبحان

بیقرارتر ازین لحظه‌ها هرگز نبوده‌ام. دلتنگتر ازین روزها. عجب دردی دارم خدا،...
عجب رنجی دارم ... شهدای گمنام ...
نه جای ماندن نه توان پریدن
ذره ذره ، قطره قطره مثل شمع آب میشوم
مثل آسمان می‌بارم. مثل آفتاب می‌سوزم
آواره در درون و ویران و دربدر ....
من را هم با خودتان ببرید شهیدان خدایی
دلم گرفته، آسمان در گلویم زندانیست، دلم از مژه‌هایم جاریست
نمیدانم چه می‌گویم. چه می‌نویسم. کند شده‌ام. هیچ شده‌ام
نوشتنم نمی‌آید ...
چه بگویم که من از خود هیچ ندارم
که اگر من هم لیاقتش را داشتم، که چه جای ماندنم بود اینجا درین دیار رنج ...
من را هم ببرید از اینجا ...
نوشتنم دیگر نمی‌آید ...  

یا علی مددی

انا مجنون‌الحسین یا ثارالله 


 

1) برایم خیلی سخت است گفتن از دریادلانی که دل  رابه دریا می سپارند... 

2) کسی این جاست که : پاره های دلش را در شهیدستان عشق / در میان لاله های بی نشان گم کرده است . دعا میکنم زودتر بیابد گم کرده اش را .

3) راجع به تعداد عکس ها دستها و چشمام تو عالمی بود که زیاد یاری نمی داد و کیفیتشون هم بضاعت گوشی بیش از این نبود.


ادامه مطلب
[ شنبه 10 مهر ماه سال 1389 ] [ 6:36 PM ] [ سارا ]

بسم الله الرحمن الرحیم 

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ
فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً
حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
  

    

 


  کاش در خلوتم امشب تو فقط بودی و من            آگه از این دل پر تب تو فقط بودی و من
  کاش هنگام دعا لب زمیان بر می خواست           بی میانجیگری لب ، تو فقط بودی و من
  کاش حتی دو ملک را ز برم می بردی                  در حرم خانه ام امشب تو فقط بودی و من
  من هم از سینه ی  دل ، هرزه برون می کردم       این دل صد دله ، یا رب تو فقط بودی و من
  روزها کاش نبودند و همه دم شب بود                  شب بی اختر و کوکب ، تو فقط بودی و من
  واژه در مطلب دل واسطه خوبی نیست                کاش بی واژه و مطلب ، تو فقط بودی و من
  واژه نامحرم و دل هرزه و لب بیگانه است              کاش بی واسطه هر شب تو فقط بودی و من
  فاش گویم غم دل کاش خدایا هر شب                 من بُدم از تو لباب و تو فقط بودی و من

[ جمعه 9 مهر ماه سال 1389 ] [ 02:34 AM ] [ سارا ]

بسم الله الرحمن الرحیم 

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ
فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً
حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
    

سلام قولا من رب رحیم

بازم مثل هر سال هفته دفاع مقدس اومد و رفت و ما موندیم و فیلمها و حرفها و عکسهای تکراری و ناگفته های زیادی که موند تو سینه ی سینه سوخته ها... مگه آقا نفرمودن دفاع مقدس گنج پنهانه ؟ پس کِی قراره این گنج پنهان آشکار بشه؟ کی قراره صفحه های این ده سال رو زیر و رو کنه و بیرون بکشه گنجینه عظیمی رو که تو خاکها و دلها و آلبومها جا خوش کرده؟ مگه در میخانه بسته اند دگر؟ اگه در رو بسته اند، افتتح یا مفتح الابواب ! و اگه در بازه پس چرا نمی بینم از همدمان هیچ بر جای ؟ مثل اینکه هر که شد محرم دل در حرم یار بماند/ و آنکه این کار ندانست در انکار بماند...با این حساب امثال من که مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم ، باید کجا بریم و از کی بپرسیم ؟ میگن قدم منه به خرابات جز به شرط ادب ؛ میگن شهیدان را شهیدان می شناسند؛ میگن در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید ؛ با این اوصاف کی می تونه از شهدا بگه؟ مگر دلی که به خون جگر طهارت کرد...    

 

 

 

 

 کی بهتر از شیر بچه های حیدر کرار که این روزا خون دل زیاد خوردن و پاک پاک شدن ؟ خیلی هاشون شلمچه و شهید 8 سال دفاع مقدس ندیدن اما خیلی بهتر از دیده ها ، همت و باکری رو می شناسن خیلی بهتر ازخانواده هاشون . حافظ میگه : چو پرده دار به شمشیر می زند همه را / کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند. اما من میگم خواجه اشتباه نکن اینجا بچه حزب اللهی ها با زخم زبونها هم حریم حرم رو رها نکردن ، زخم شمشیر که چیزی نیست . این روزا ستاره های حضرت ماه همه از ستاره های امام روح الله (ره) میگن و روایت می کنن فتح آوینی ها و باقری ها و بابا علی ها رو ... منم دیدم هوا مسیح نفس گشت و باده نافه گشای...گفتم بیام با دست خالی و براتی بگیرم از این خوان کرم... 

ای خدا با دست خالی آمدم / خود ببین من به چه حالی آمدم 


 

1) اگه این متن پریشونه به خاطر حال و هوای این روزاست که دختر باباعلی پریشونه ... 

2) در واقع این متن تشکری است از شما بابت مطالب قشنگتون که زبون قاصرم بازم نتونست حق مطلبو ادا کنه .

3) دیشب جای همه تون خالی بود ، رفته بودم سفری سوی دیار شهدا / که طوافی بکنم گرد مزار شهدا ، بسوزه پدر ریا ! در جوار شهدای گمنام دعاگوتون بودم.

[ چهارشنبه 7 مهر ماه سال 1389 ] [ 09:35 AM ] [ سارا ]

بسم الله الرحمن الرحیم 

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ
فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً
حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
  

هفته دفاع مقدس گرامی باد 

امام روح الله(ره):  

*ما با تمام قدرت در مقابل تجاوز هر دولتی به کشور ما، ایستاده و از میهن عزیز و اسلام بزرگ تا سر حد جان، دفاع می‌کنیم.

*در این جنگ تحمیلی ثابت شد که ارتش نیرومند است و ارتش با سایر قوای مسلحه با هم هستند.

*این جنگ تحمیلی، موجب انسجام هر چه بیشتر ملت رزمنده‌ی ما گردید.

*مراتب تقدیر و تشکر اینجانب را نسبت به تمام مجاهدین اسلام در جبهه‌های جنگ تحمیلی و دفاع از اسلام و میهن عزیز ابلاغ نمایید.

*تأسف ما در این جنگ تحمیلی، آن است که قدرتهایی که باید صرف بر انداختن اسرائیل و نجات بیت‌المقدس بزرگ شود با تبانی بین شیاطین بزرگ و صهیونیسم جهانی و بین حزب بعث عراق، صرف هجوم بر ضد مخالف سرسخت اسرائیل و آمریکا شد و می‌شود.

*ما و ملت اسلامی ما جنگجو و هجوم‌گر نبوده‌ایم و نیستیم و از این جنگ تحمیلی هم خوشمان نمی‌آمد.

*این جنگ تحمیلی، شکوه و عظمت ایمان و اسلام را در پهناور جهان منتشر نمود.

*شما در جنگ تحمیلی، نشان دادید که با مدیریت صحیح و خوب می‌توان اسلام را فاتح جهان نمود.

*ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم.

*در جنگ، پیروزی از آن ملت ما گردید و دشمنان در تحمیل آن همه خسارات، چیزی به دست نیاوردند.

*ما در جنگ به این نتیجه رسیده‌ایم که باید روی پای خودمان بایستیم.

*ما در جنگ، ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم.

*ما در جنگ، ریشه‌های انقلاب پربار اسلامی‌مان را محکم کردیم.

*ما در جنگ، حس برادری و وطن‌دوستی را در نهاد یکایک مردمان، بارور کردیم.

*ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه، نشان دادیم که علیه تمامی قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها سالیان سال می‌توان مبارزه کرد.

*جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظام‌های فاسد در مقابل اسلام، احساس ذلت کنند.

*تنها در جنگ بود که صنایع نظامی ما از رشد آن چنانی برخوردار شد و از همه‌ی اینها مهم‌تر استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ، تحقق یافت.

*ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم.

*ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ایم.

*ارتش با هماهنگی سپاه و بسیج در اکثر صحنه‌های رزم و پیکار توانست پشت سپاهیان کفر را در هم بشکند.

*هر روز، ما در جنگ، برکتی داشته‌ایم که در همه‌ی صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ایم.

*جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد.

*ما بر حسب امر خدا از اسلام و کشور خودمان دفاع کردیم.

*مسأله‌ی دفاع از اسلام و کشور اسلامی و اموال و نوامیس مسلمین و از واجبات کفایی است.

*ما در جنگ، پرده از چهره‌ی تزویر جهان‌خواران کنار زدیم.

*این جنگ و تحریم اقتصادی و اخراج کارشناسان خارجی، تحفه‌ای الهی بود که ما از آن غافل بودیم.

*جنگ در عین حال که ناگوار بود و شهرهای ما را خراب کرد، ولی برکاتی داشت که اسلام به دنیا معرفی شد.

*جنگ ما، جنگ فقر و غنا بود.

*در هنگامه‌ی خطر، ملتی سربلند و جاوید است که اکثریت آن، آمادگی لازم رزمی داشته باشند.

*ما مرد جنگیم و تسلیم برای مسلمانان معنا ندارد.

*مبارزات کشور ما عقیدتی است و جهاد در راه عقیده، شکست ناپذیر است.

*ما باید با قدرت پیش برویم و با قدرت با همه‌ی کسانی که به ما می‌خواهند تجاوز و تعدی کنند، مبارزه می‌کنیم.

*ما می‌گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم.

*قدرت نظامی و سلاح‌های مدرن، هرگز نمی‌تواند با خشم انقلابی مقدس ملت‌ها مقابله کند.

*ذکر فداکاری‌ها و مجاهدت مجاهدین صدر اسلام، نه تنها در امروز، بلکه تا ابد، اسلام را زنده نگه می‌دارد.

*در میدان جنگ از قلّت عدد نترسید، از شهادت نترسید، هر مقداری که عظمت داشته باشد مقصود و ایده‌ی انسان، به همان مقدار باید تحمل زحمت بکند.

*آن مذهبی که جنگ در آن نیست ناقص است.

*ما را نترسانید از اینکه، نظامی می‌آوریم، ما نظامی‌های شما را دفنشان می‌کنیم.

*ما برای میهن عزیزمان، تا شهادت یکایک سلحشوران ایران زمین، مبارزه می‌کنیم و پیروزی ما حتمی است.

*ما تا آخر(ین) نفس ایستاده‌ایم.

*دفاع از ممالک اسلامی، دفاع از نوامیس مسلمین، از واجبات شرعیه‌ی الهیه است که بر همه‌ی ما واجب است.

*باید هشیار باشید که نباید ما دشمن را خوار و ضعیف بشماریم.

*با اتّکال به خدای قادر، مجهز شوید به سلاح و صَلاح، که خدای بزرگ با شماست. 

 


 

1) عذر تقصیر بابت تاخیر.... 

2) شرمنده لطف و محبت همه شما خوبان هستم . کامنتهایی که بدون جواب تایید شده به خاطر مشکل سیستم بوده !

3) سعی کردم مطلبی بنویسم اما از اونجایی که تازه دست به قلم گرفتم و اول راهم نتونستم ، لذا فعلا کپی پیست میکنم تا ...

[ شنبه 3 مهر ماه سال 1389 ] [ 07:39 AM ] [ سارا ]

بسم الله الرحمن الرحیم 

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ
فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً
حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
   

 سلام قولا من رب رحیم 

16 ماه مبارک تصمیم گرفتم یه وقف نامه بنویسم و خودم و زندگیمو وقف اسلام و شهدا کنم . روز آخر دوره بود و رفتیم حرم حضرت امام (ره) ؛ از اون جایی که همیشه زود دیر می شه فرصتی نبود که وقف نامه رو ، روی کاغذ بیارم ، رو دلم نوشتم و از آقا روح الله (ره) خواستم که امضا کنن این سند رو، تا پیش خدا اعتبار داشته باشه..چشمم افتاد به نصیحت پیر جماران که : «..نگذارید انقلاب  دست نااهلان بیفتد.» و همون جا قول دادم که کوتاهی نکنم و با تمام وجود پاسداری کنم از این درخت پر ثمر.بعد از عهد و پیمان با امام امت راهی بهشت زهرا شدیم: 

سخت باید نفس را بشکست و ماند/  عهد و پیمان با شهیدان بست و ماند   

اختتامیه بود و بغض داشت خفه ام می کرد . از تموم شدن کلاسها واهمه داشتم ، از غفلتی که در کمین نشسته بود سخت می ترسیدم..زل زدم تو چشمهای سردار خیبر و مغز متفکر دفاع مقدس ، با گریه و التماس خواستم نذارن تو کوچه پس کوچه های زندگی گم بشم... 

نزدیک اذان بود و مدهوش و شیدا میون قبور می دویدم تا به بابا برسم ؛ به قول آبجی همه شهرو خبر کردم تا اینکه خودمو رسوندم به ردیف 63 شماره 44. مثل کسی که سالها از عزیزش دور بوده فریادی از سر شوق کشیدم و سنگ مزار بابا اکبر رو در آغوش گرفته بوسه بارون کردم...شهادت سنگ را بوسیدنی کرد... انقدر ذوق زده بودم که یادم رفت  اینجا باید حواسم جمع باشه و گوش بشم . همه وجودم زبون شده بود و بابا چه خوب گوش می داد درد دل های دخترش رو...عشقو میگن خدائیه راست میگن/دختر میگن بابائیه راست میگن...وقتی چشمم افتاد به اون امضای قشنگ روی حلق بابا خواستم که بابا هم پای وقف نامه دخترش رو امضا کنه تا دیگه دلم هر جایی نباشه. تو گرمای ظهر جمعه رمضون عجب خلوت دل نشین و با صفایی بود... 

25 روز غفلت و روزمَرگی و روزمُردگی...و حالا... 

بابا جان سلام ، اومدم..دیر اومدم..با چشم و گوش خاک گرفته و با قلبی پر غبار و آلوده..اما اومدوم ، تا تجدید عهد کنم و دلم رو از دنیا پس بگیرم و بسپارم به صاحب اصلیش «القلب حرم الله..» اومدم شهیدنشین بشم و مهمون همیشگی سفره شهدا باشم..مال شهدا باشم..این دفعه نمی خوام دستمو از تو دست بابا پس بکشم ؛ می خوام مراقب دست و دل و چشمی باشم که شما برای پاک موندنش جون دادید . هنوز من به دنیا نیومده بودم که خیلی از شماها رفتید تا من بمونم و با خونتون به من گفتید که دوستم دارید . به خاطر امنیت و آرامش من آسایش دنیا رو بر خودتون حروم کردید و من...آخر چه دارد بگوید انبوهی از نقطه چین ها...جز شرمندگی و سرافکندگی ، جز روسیاهی و گناه چیزی ندارم. 

میگم بابا ، نکنه با این دستهام سیلی به جمجه هاتون زده باشم ؟ نکنه با این پاها لگدمال کرده باشم... نه...نه...لگد فقط مال یه جا بود اون هم پشت در خونه ی ... سیلی مال تو کوچه هاست...واااااااااااااااای .... خدایاااااااااااااااا.... من نمی خوام ، من نمی تونم مغیره و ابومکر باشم...من نمی خوام دل مادرو خون کنم . می خوام حر باشم..عبد باشم..زندونی و اسیر محبت خدا باشم..دل را بخر چنان حُر، تا آیم از میان بر/بی عجب و بی تکبر از راه خیمه گاهی . بابا جون، دل دنیائیم رو به سیخ میکشم و نمک به زخمش می زنم تا دیگه هوای دنیا رو نکنه ، قول میدم بابایی ، قول میدم دختر خوبی باشم.

هر چی وقف بشه موندنی میشه..می خوام بمونم..رنگ الهی بگیرم و بمونم...صبغة الله ومن احسن من الله صبغة...عطر شهدا رو بگیرم و مهمون همیشگی سفره تون بمونم.. من اما ، گدا نمی شم ؛ به گدا یه چیزی میدن و میگن برو...این دفعه نمی خوام برم ...نمی خوام برم...نمی خوام برم...  


 

1/ دفاع مقدسمان گرامی باد:  وَقاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ (آیه 90 سوره مبارکه بقره)   

2/ حضرت ماه : هفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى دفاع مقدس آغاز میشود. دفاع مقدس جهاد بزرگ دینى و ملى ملت ایران بود. ملت ایران روح اعتماد به نفس ملى را به وسیله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى هشت سال دفاع قدرتمندانه توانست در خود تقویت کند، توانست استعدادها را در خود شکوفا کند، توانست ظرفیتهاى ناشناخته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى خود را بشناسد...  

باید از بگذشته ها عبرت گرفت/دست را بر زانوی همت گرفت 

                                             



 


 
[ چهارشنبه 31 شهریور ماه سال 1389 ] [ 11:33 AM ] [ سارا ]


بسم الله الرحمن الرحیم 

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ

فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ

وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً

وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ

أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلا   

 

       سلام قولا من رب رحیم    

چند ماهی است که رب منان توفیق ساقیانه رو به دختر بابا علی عنایت کرده تا خود مهربونش با این کاسه ی لب پریده و ترک خورده سیراب کنه ستاره های پرفروغش رو از شراباً طهورای احادیث گهربار و کلام حضرت ماهش... 

وَسَقهُم رَبُّهُم شَراباً طَهوراً... 

من هم به شکرانه ی این نعمت تصمیم گرفتم این کاسه ی نیم بند و لب پریده رو با کوزه ای بلورین تعویض کنم تا این شراب عطرآگین به مذاق دوستان گواراترآید... وَأَکوابٍ کانَت قَواریراً... 

امید که با خدمت به خوبان از لَم یَکُن شَیأً مَّذکوراً برسم به جایگاه نیکان... 

إنَّ الأبرارَیَشرَبونَ مِن کَأسٍ کانَ مِزاجُها کافوراً...  

 

**************** 

1/ من لم یشکرالمخلوق لم یشکرالخالق...سپاس فراوان از داداش بزرگه که برا این آبجی کوچیکش خونه ای ساخت که در بوران حوادث سرپناهی داشته باشه.. امام رضا(ع):الاْخُ الاْکْبَرُ بِمَنْزِلَهِ الاْبِ

2/قدم در راه نهادم، با توشه‌ای اندک و امیدی بسیار...که می‌ دانستم همه‌ی راههای طولانی با گام اول آغاز می‌شوند. فراز و نشیب راهها و پیچ و خم جاده‌ها دشوار، اما افقهای پیش رو روشن... 

[ دوشنبه 29 شهریور ماه سال 1389 ] [ 02:30 AM ] [ سارا ]

<< 1 2 3 4 5 6

<

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد بازدید ها: 19798



قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اخلاق اسلامی

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

download