سلسبیل
وَیُسْقَوْنَ فِیهَا کَأْسًا کَانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِیلًا *عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلًا
لینک دوستان
لوگوی وبلاگ

سلسبیل

آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
<

سلام بابایی

بچه که بودیم کلاسمون را تزیین می کردیم ، جشن می گرفتیم و برای معلممون هدیه می خریدیم ؛ وقتی معلم وارد کلاس می شد قیام می کردیم و همه با هم می خوندیم :


ای معلم عزیز / افتخار ملک ما

شادیت فزون شود / چشمه امید ما

جشمه فضیلتی / عشق و از محبتی

.....

امروز من هم خونه دلم را با آیه ها و نشونه هایی که یادم دادی تزیین می کنم و آرزویی را که برای آینده ام داشتی به عنوان هدیه تقدیمت می کنم و با تمام وجود فریاد می زنم : 


روزت مبارک ای مهربون معلمی که سوختی تا بسازی ...



 

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1390 ] [ 07:47 AM ] [ سارا ]

                  امام روح الله (ره ) :  

شهدا در خنده مستانه شان و در شادی وصولشان عند ربهم یرزقونند .



۱) بابا علی ؛ نفر دوم نشسته از سمت چپ


[ شنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1390 ] [ 07:21 AM ] [ سارا ]

مختار!
راهی نمانده است
همین امشب
از سریال بیرون بزن
پیش از آن که شمر و سنان کاری کنند
با کمک سازمان ملل

بیرون بزن
با همین کیان ایرانی و همین ایرانیان
که نشسته اند پای گیرنده هایشان
و با همین شمشیرها
که در دست فرزندان مالک است
به جنگ شمر برویم
و شمر همین آل خلیفه است
همین عبدالله است و همین عبیدالله
و شمر همین شورای اعراب اند
که منجنیق آورده اند در بحرین
و" آیات" خدا را می کشند و لگدمال می کنند
وگرنه اهل سنت با مایند
و عاشقان رسول الله با مایند
تنها شمر و سنان
با آل سعود و آل خلیفه
با آل شکم و آل حرام آن سویند
آل کاخ سفید و آل کاخ الیزه آن سویند
و آل بی بی سی
همیشه آن سو بودند
به مختار گفتم چاره ای نمانده
باید از دل سریال بیرون زد
با اسب
با شمشیر
با قایق های تندرو و با شعر
که  جهان همین کوفه ست
و عاشقان علی(ع) امشب

بر پشت بام های زمین آتش روشن کرده اند



1) لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است


[ سه شنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1390 ] [ 4:05 PM ] [ سارا ]

دردهای من

جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است


دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند


انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است



دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج


اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟


دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟


                                قیصر امین پور



1) امام مهدی (عج) : اراده ی حتمی خداوند بر این قرار گرفته است که -دیر یا زود- پایان حق، پیروزی،و پایان باطل، نابودی باشد.


[ دوشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1390 ] [ 07:31 AM ] [ سارا ]
آیات نام کوچک طوفان ها
نامی که در کتاب خدا زنده است
نامی که تا همیشه نماز ما
در محضرش شکسته و شرمنده است
 
آیات شعر زلزله ها را گفت
حرف سطوح گمشده در گل را
چون نخل طور شعله کشید ایات
آوازهای سوخته در دل را
 
با گردبادهای مهیب و سرد
بی ترس از نسیم و شکفتن خواند
در پیچش سیاهی عالمگیر
آن خطبه را چه محکم و روشن خواند
 
آیات نام کوچک مهتاب است
نام بلند هر چه که خورشید است
سیلی خور کسوف نخواهد ماند
صبحی که صبح روشن امید است


آیات، ما شرمنده از مادر نشستیم
آتشفشفان خون شدیم از غم شکستیم

اما قسم بر خون که فریادت نمیرد
شمشیر خشم و خون بر این آیینه بستیم

ای آل صهیون ای یهود دین احمد
ما شیعه خیبرگشای شرزه هستیم

لبنان ندیدید ای شیوخ فتنه نجد
در سی و سه چون هیبت شارون شکستیم؟

دیری نخواهد بود روزی که شما را
بند از نفس چون سگ به دار از هم گسستیم
                                                     
                                                                        علی محمد مودب

[ شنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1390 ] [ 07:47 AM ] [ سارا ]

سلام قولا من رب رحیم

دیشب از ترس پشت در ماندن و انتظار بیهوده کشیدن به سعدیه نرفتیم و ترجیح دادم از دور گفت و شنودی با شیخ اجل داشته باشم . پیشاپیش از دوستداران شعر و ادب عذر می خواهم به لحاظ اینکه خیلی با استاد سخن مأنوس نبوده و به اشعارش آشنایی چندانی ندارم ؛ لذا اگر این گفتگوی خیالی چندان چنگی به دل نمی زند دست به گیرنده های خود نزنید که اشکال از فرستنده می باشد.

 

به نام خداوند جان آفرین     حکیم سخن در زبان آفرین

خداوند بخشنده دستگیر     کریم خطابخش پوزش پذیر

- جناب سعدی برای شروع لطفا از خودتون برامون بگید.

- ما گدایان حیل سلطانیم    شهربند هوای جانانیم

  بنده را نام خویشتم نبود    هرچه ما را لقب دهند آنیم

- القاب شما که ماشااله زیاده : شیخ اجل ، استاد سخن ، مصلح الدین ، افصح المتکلمین ، طناز اخلاق گرا و...

- چو می دانم قصور پایه خویش   خلاف عقل باشد خود نمایی

- شما هم خوی ایرانی بودنتون رو به شدت حفظ کردید و اهل تعارفید و البته فروتن

گر کسی را عملی هست و امیدی دارد    ما گدائیم در این ملک نه بازرگانیم

بگذریم ... اگر چکیده ای از همه سفرهاتون بخواهید بگویید ؟

- عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم     یار در خانه و ما گرد جهان گردیدیم

- منظورتون این نیست که عمرتون رو در این سفرها تلف کردید؟؟!!!

- در اقصای عالم بگشتم همی     بسر بردم ایام با هر کسی

  تمتع ز هر گوشه ای یافتم          ز هر خرمنی خوشه ای یافتم

- شما که به سرزمین های زیادی سفر کردید ، چی شد که تو یکی از همون کشورها ماندگار نشدید و برگشتید ؟

- چو پاکان شیراز خاکی نهاد    ندیدم که رحمت بر این خاک باد

- حالا که با دست پر برگشتید ، میشه لطفا یه خوشه ای ، گلی ، سنبلی ! هم به ما بدید ؟

- به چه کار آیدت ز گل طبقی        از گلستان من ببر ورقی

- از اون جایی که : یک نصیحت ز سر صدق ، جهانی ارزد ... شما کدوم ورق رو توصیه می کنید؟

- داروی تربیت از پیر طریقت بستان   کادمی را بتر از علت نادانی نیست

- تا منظورتون از نادانی در چه زمینه ای باشه ؟

- اگر هوشمندی به معنی گرای ...

- سعدی تو مرغ زیرکی ، خوبت به دام آورده ام .... بازن نصیحتم می کنید؟

- ..... ( سکوت شیخ ! )

- پس چرا چیزی نمی گید؟

- اندیشه کردن به این که چه بگویم ، بهتر از پشیمانی از این است که چرا گفتم .

- خوشم آمد ؛ سعدیا گرچه سخن دان و مصالح گویی ... به عمل کار برآمد!

- خدایا تو بر کار خیرم بدار     وگرنه نیاید ز من هیچ کار

- از اون جایی که نصایح شما خیلی خوب و کاربردیه لطفاً نصیحتی از برای :

 خانم ها : زن خوب فرمانبر پارسا   کند مرد درویش را پادشا

 آقاپسرها:برو خانه آباد گردان به زن...اگر پارسا باشد و خوش سخن/نگه در نکویی و زشتی مکن

  مردها : زن نو کن ای دوست هر نو بهار   که تقویم پاری نیاید به کار!

- ای وااااااااااای ، این حرف آخری چی بود شیخ ؟!!! مگه زن لباسه که هر بهار عوضش کنند ؟ یک نصیحت خوب لطفا

- سر از مغز و دست از  درم کن تهی   چو خاطر به فرزند مردم نهی           و

  به دوزخ برد مرد را خوی زشت          که اخلاق نیک آمده است از بهشت

- حالا که حرف از خانواده و .. شد شما ازدواج کردید؟

- از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود. سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم، تا وقتی که اسیر فرنگ شدم. در خندق طرابلس با جهودانم بکار گل بداشتند. یکی از روسای حلب که سابقه‌ای میان ما بود گذر کرد و بشناخت و گفت: ای فلان این چه حالتست؟ گفتم: چه گویم؟

همی گریختم از مردمان بکوه و بدشت/که از خدای نبودم بآدمی پرداخت

قیاس کن که چه حالم بود درین ساعت/که در طویله نامردمم بباید ساخت

پای در زنجیر پیش دوستان/به که با بیگانگان در بوستان

بر حالت من رحمت آورد و به ده دینار از قیدم خلاص کرد؛ و با خود بحلب برد و دختری که داشت به نکاح من در آورد، به کابین صد دینار. مدتی برآمد بدخوی ستیزه روی نافرمان بود زبان درازی کردن گفت و عیش مرا منغص داشتن....

- شرمنده قصد نداشتم خاطرات بد رو یادآوری کنم ...

- کس را ز غم من آگهی نیست ...

- سعدیا گر همتی داری منال از جور یار  تا جهان بوده است جور یار بر یار آمده است

- فریاد من از فراق یار است    و افغان من از غم نگار است

- من یه کم گیج شدم ! شما که گفتید همسرتون خوب نبوده و .... ؟؟؟؟

- تو را آتش عشق اگر پر بسوخت    مرا بین که از پای تا سر بسوخت

- من که نفهمیدم محبوبه غزلهای شما کیه .... بگذریم ....



- اهل سیاست هم هستید ؟

- شهی که پاس رعیت نگاه می دارد   حلال باد خراجش که مزد چوپانی است

- امروزیش میشه دولت و ملت نه شاه و رعیت ؛ و توصیه شما به دولت ؟

- مکن تا توانی دل خلق ، ریش     و گر میکُنی ، می کَنی بیخ خویش

- و برای اینکه دل مردم ، ریش نشه ؟

- مبخشای بر هر کجا ظالمیست    که رحمت بر او جور بر عالمی است

  هر آنکس که بر دزد رحمت کند     به بازوی خود کاروان می زند

- دست رو دلم نذار شیخ .... وقتی می بینم بعضیا انقدر راحت ...

- سر گرگ باید هم اول برید          نه چون گوسفندان مردم درید

- هییییییییی ... خدایشان بیامرزاد شهید حسین غلام کبیری و دیگر شهدای فتنه رو

- گرت مملکت باید آراسته             مده کار معظم به نوخاسته

- متأسفانه همچین نوخاسته هم نیستند برخی مسؤلینِ ...

- خدا ار بحکمت ببندد دری           ز رحمت گشاید در دیگری

- راست می گی اگه بعضی نخبه ها ره به ترکستان می برند عوضش مردم خیلی بصیرت دارند

  بصیرت ... چه نعمت خوبی کاش همیشه داشته باشیم

- این منتی بر اهل زمین بود از آسمان   وین رحمت خدای جهان بود بر جهان

 - سعدیا قصه ختم کن به دعا ... برای ختم سخن دست در دعا داریم/امیدوار قبول از مهیمن غفار

- الهی ! عاقبت محمود گردان / به حق صالحان و نیک مردان

- الهی آمین ...

 


« به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است »


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1390 ] [ 1:30 PM ] [ سارا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد بازدید ها: 19784



قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اخلاق اسلامی

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

download